ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

48

معجم البلدان ( فارسى )

فكن حجرا لا يطعم الدّهر قطرة * اذا كنت ضيفا نازلا فى بنى نصر « 1 » [ 71 ] جزر [ ج ] نيز خوره‌اى از خوره‌هاى حلب است . حمدان پسر عبد الرحيم از اهل آن سرزمين كه شاعر روزگار خود ، پس از سال پانصد بود چنين مىسرايد : لا خلق رقن لى معالمها * و لا اطّبتنى انّهار بطنان و لا ازدهتنى بمنبج فرص * راقت لغيرى من آل حمدان لكن زمانى بالجزر ذكّرنى * طيب زمانى ففيه ابكانى يا حبّذا الجزركم نعمت به * بين جنان ذوات افنان « 2 » جزره [ ج ر ] ( با افزايش هاء ) : دره‌اى ميان كوفه و فيد است . جزره [ ج ر ] نيز جايگاهى در يمامه است . متمم پسر نويره برادر قيس بن نويره چنين مىسرايد : فيا لعبيد خلفة انّ خيركم * بجزرة بين الوعستين مقيم رجعتم و لم تربع عليه ركابكم * كانّكم لم تفجعوا بعظيم « 3 » ابن حبيب گويد : جزره از سرزمين كريّه از كشور يمامه است . سكرى در گزارش اين شعر جرير : يا اهل جزرة لا علم فينفعكم * او تنتهون فينجى الخائف الحذر يا اهل جزرة انّى قد نصبت لكم * بالمنجنيق و لما يرسل الحجر « 4 » گويد : جزره آبى از آن بنى كعب پسر عنبر است . جز [ ج ز ز ] « 5 » ( - گز ) : ديهى از اصفهان است . بدانجا نسبت دارد بو حاتم محمد پسر ادريس « 6 » رازى پيشواى حنبلى . او مىگويد ما از مردم اصفهان از ديهى هستيم كه آن را « گز » گويند . او پيشوائى معروف در حديث و فقه بود و به سال 277 در گذشت . جزع بنى كوز [ ج ب ] از سرزمين بنى ضباب در نجد است كه دو روز راه مستقيم از احد دور مىباشد . جزع پيچگاه دره را گويند . جزع بنى حماز [ ج ب ح م ما ] كه از بنى تيم - تيم عدى - هستند . به گفتهء حفصى نام دره‌اى در يمامه است . جزع الدواهى [ ج ع د د ] جايگاهى در سرزمين طى است . زيد الخيل چنين مىسرايد : الى جزع الدّواهى ذاك منكم * مغان فالخمائل فالصّعيد « 7 » جزل [ ج ] جزل در لغت به معنى هيزم درشت است و « عطاه جزل » به معنى بخشش بسيار مىباشد [ 72 ] . نام جايگاهى نزديك مكه است . عمر بن ابى ربيعه چنين مىسرايد :

--> ( 1 ) . آزاده‌اى تمام شب با دست باز به سوى روشنائى آتش ميان « فرده » و « جزر » رفت سپس در جائى فرود آمد كه نه مهمان نواز بودند و نه پذيرائى مىكردند . بهتر است اگر مىخواهى ميهمان بنى نصر بشوى همچون سنگ باشى . اين قطعه سه بيتى در چ ع 1 : 406 : 10 - 15 شش بيت است و به جاى « فرده » و « جزر » در بيت اول « اوقح » و « غر » ديده مىشود كه براى آن به گواه آمده است . ( 2 ) . نه « جلق » و نشانهايش مرا خوش آمد و نه « بطنان » و نه « منبج » كه مورد پسند جز من از آل حمدان است ولى « جزر » مرا به ياد خوشيها و گريه‌هايم انداخت . خوشا « جزر » كه در آن جا و ميان باغچه‌هاى گوناگونش خوش بودم . ( 3 ) . اى بندگان ! بهترين شما در « جزره » ميان دو « و عساء » ماندگار شده است . هنوز در آنجا نمانده بازگشتيم گوئى براى شما پيشامد بزرگى رخ نداده است . نخستين اين دو شعر در چ ع ، ج 2 ، ص 59 ، س 13 براى واژهء جرزه به گواه آمده است . ( 4 ) . اى مردم جزره ! دانشى نداريد كه از آن سود ببريد . بايد اطاعت كنيد كه فقط پرهيزكاران رهائى مىيابند . اى مردم جزره ! منجنيقى براى پرتاب كردن سنگ به سوى شما نهاده‌ام . ( 5 ) . ن . ك : لسترنج ص 222 : گز . ( 6 ) . ش . ش : 2441 . رازى بو حاتم ( رى - 195 - 277 ) از انساب ص 130 ، لباب 1 : 278 ) و چند جاى ديگر . فردوسى چنين مىسرايد : بگويد كه بر كوى در شهر جز * گر از گوهر و زر و ديبا و خز ( شاهنامه چ حميديان ج 7 ، ص 371 ، ش 1165 ) . ( 7 ) . به سوى « جزع الدواهى » شما از « مغان » و « خمايل » و « صعيد » داريد .